بهترین روزهای زندگی من

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۳
تگ ها :


آخرین پست بارداری

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٦
تگ ها :


زیباترین روزهای سخت

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸
تگ ها :


باز هم بهترین روزهای دنیا

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۸
تگ ها :


زیباترین روزهای دنیا

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳٠
تگ ها :


معجزه‌ی الهی من

مشاهده یادداشت خصوصی

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٧
تگ ها :


روزها

سلام

این روزها انگیزه خاصی برای نوشتن ندارم. همه چیز تکراریه. حالم یه کمی بهتره ولی هنوز مثل قبل نشدم و نمی‌تونم مثل قبل به شوشو محبت کنم. همش با خودم درگیرم. اگه خدا بخواد این ماه می‌خوام دوباره برم دکتر و آی‌یو‌آی رو تکرار کنم. می‌خواستم اینبار دیگه آی‌وی‌اف رو امتحان کنم که دکتر می‌گه باز هم آی‌یو‌آی رو امتحان کن.

هفته قبل برادر کوچکتر شوشو برای مأموریت کاری رفت چین و ما همه شب خونشون بودیم و فردا شبش هم همه خونه ما بودن.

باردار بودن جاری کوچکتر از منهم علنی شد و اعلام کرد، چند روز بعدش تصادف کرد و پاش ضربه دیده و نمی‌تونه عکس بندازه (به خاطر بارداری).

نمی‌دونم یعنی چی که انقدر روزها زود می‌گذره، صبح که می‌یام اداره تا چشم به هم می‌زنم ساعت 4 شده و هنوز شنبه نشده جمعه می‌شه. متفکر

راستی ختم بسم الله رو از روز اول فروردین شروع کردم که فردا میشه 41 روز و تموم میشه. مطمئنم که خدای رحمان و رحیم خودش هر چی که صلاح باشه برام رقم می‌زنه و هیچ چیز رو به زور ازش نمی‌خوام ماچ

خدا نگهداربای بای

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٩
تگ ها :


وفا جونم مامان شده

سلام

بهترین خبری که امسال شنیدم خبر مامان شدن وفای عزیزم بود که خدای مهربون جواب دعاهاش رو داد و یه نی‌نی عسلی براش فرستاد. وفا جونم باز هم بهت تبریک می‌گم و امیدوارم این روزها رو به سلامتی طی کنی تا روزی که نی‌نی عزیز بیاد تو خونتون.

خبر خاصی نیست، همچنان حالم خوب نیست.

  
نویسنده : بیتا ; ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳٠
تگ ها :